مير تقي الدين كاشاني

711

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

عزيز كردهء حقند اين دو جنس لطيف * كه هر يكى همه را نور چشم و تاج سر است مدان ز جنس جمادات جوهر زر و سيم * كه ذات الطف ايشان ز معدن دگر است ندانم از چه سبب زر چنين مكرم شد * كه بهر او همه كس كو به كو و دربدر است مگر به واسطهء آنكه هست سكّهء او * به نام آن « 1 » كه بر اوج علا چو ماه و خور است على شهنشه عالى شكوه عالىقدر * كه معدن شرف هر دو كون را گهر است به برّ و بحر رسيده‌ست صيت مكرمتش * كه درّ دُرج كرامت ، امير بحر و بر است سريرتى كه در او حسن سيرتى يا بى * بدان كه منشأ اين حبّ آن نيكو « 2 » سير است به خاطرى كه كند بُغض آن جناب خطور * بود مخاطره‌اى « 3 » كاندر او بسى خطر است نهال دوستى شاه ، بارور شجرىست * كه عزّ و دولت دُنيى و عقبىاش ثمر است كسى كه نيست ز روبَه دلى ، شكار سگت « 4 » * شغال ماده ازو به ، اگرچه شير نر است تو راست رتبهء اعلى و خصم را اسفل * كه جاى كسره « 5 » بود زير و فتح بر زبر است

--> ( 1 ) . اصل : او . ( 2 ) . اصل : نكو . ( 3 ) . اصل : مخاطره . ( 4 ) . اصل : سگ است . ( 5 ) . اصل : كسر .